|
اندر حمایت مرگ
|
ديدي؟
زخم بستر ...؟! آنقدر در گوژم خزيدم،كه حالا جذام گرفته ام.تقصير كه بود؟
اولين بار اين مهره سگ از دست كه بلعيدم؟يادم نيست.گفتم: ((ايام خشك سالي است.))
غذا دريايي هم نباشد؛نباشد.استخوان سگ هست.هم از آن روز بود كه جذام افتاد به
ريشه ام.گوژم.
زخم اول جذامم،پا...جاي پاي تو بود.
نديدي وقتي در گوژم بودم،كه پا روي پشت گوژي جذام گرفته ام گذاشتي.
گوشت گوژم چسبيد به لنگه چپ كفشت.كف پايت را نگاه كن.
مرغ هايي درياي هم آن روز كه عزم جلاي وطن كردند،به خواست من بود كه يك تكه چب و يك
متر طناب آوردند.
حلقه طناب را هم؛ خواست من بود دور گردن از گوژ بيرون آمده ام كردند.
عزم؟جلاي تو بود.تو...
حكم؟!
اين بار نه بيهوده زبان گشودن من،كه بيهوده مشت وا كردن تو بود.
ديروز را به ياد بياور...
بلي.ديروز...
گوژ جذامي پشت من،حلقه طناب دور گلوي استخوان سگ مانده ام و مشت وا كردن تو...
غريب است؟