|
اندر حمایت مرگ
|
ای سراپا مهر
اینگونه به احتضار خود نشستیم.
ما محتضران هنوز هم سرمای سوزان تیر سرد را فراموش نکرده ایم
هر چند خود در احتضار از یاد
رفته باشیم.
به باران سلام می کنیم
و
در دود خیال می شویم باشد که دوباره
آزاد شویم.
آرش
و این ابتدای ویرانیم نبود.
تمام روزنامه های صبح تمام شده بودند.
دیگر روزنامه ای برایم نمانده بود.
از این پس نگران فروش کم روزنامه ها نبودم.
گویی شهر با آن باد قدیمی اش هوای تاز ه ای برایم داشت.
وچقدر دوست داشتم
زمان به سختی وکندی گذرد
تا بیشتر در شهر خردسالهایم بمانم.
آرش
سراغ تک تک ما خواهد آمد.
سراغ تک تک ما خواهد آمد.
پس ای زیبایم مرگ مرا در اولین ها قرار ده تا از این لحظه به بعد در میان حداقل آشنایانم حتی
پیرترینشان اولین کسی باشم که مرگ سراغم میآید.
روزگاری دل را در حریم تو ای مهربانم با عشق عجین کردم چندی از زندگی
نگذشته بود که در یک روز بادی دود وغم مرا بسوی خود راندندو این باز هم
آرام آرام از تو جدا می شدم وهر قدم از این جدائی برایم نوعی سراآغاز
مرگ بود پس ای مهربان دوباره رهایم کن وزیبا واگر زحمتی نیست باد را سر آغاز ویرانیم نکن.