|
اندر حمایت مرگ
|
بمیریم نه اینکه
بکشیم.
خسته ام کردی خسته دگر ای دود برو از پیشم.
چه به سر داری تو؟
که چنین زیبایم .به چنین زیبای
به چه می اندیشی
که زبر وبوم به کناری نروی.
خسته ام. خسته
خسته از دوری وتنهایی دل
به چه آویزم من
این قبای ژنده تنهایی خودرا
به چه آرامی تو
ای دل تنها پرست تنهایی من
به چه سوگند دهم من؟
که تورا دوست می دارم.دوست
ای همه تنهایی و دود.
آرش
همین دیروز که داشتم مسافرت می کردم راننده اتوبوس خوابش برد ودر تونل میانه اتوبوس
را زد به دیوار تونل همه ترسیده بودن وای کاش می دانستید که چه حس خوبی داشتم. من
مرگ را تجربه کردم وشاد بودم.