+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 18:25 توسط آرش بابائی
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 18:22 توسط آرش بابائی
|
حکایت غریبی است مردمان همه از مرگ می هراسند من از زندگی.
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 17:17 توسط آرش بابائی
|
کاوه !ای کاش نمی رفتی. چنانچه ابراهیم هنوز بی تو هست.
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 20:0 توسط آرش بابائی
|
کاوه جان بعد از مرگت هم هنوز عکسهایت زیباست.
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 19:57 توسط آرش بابائی
|
تاریخ فراموشت نخواهد کرد.
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 19:54 توسط آرش بابائی
|
انسان خداست. گر کفر یا حقیقت محض است این سخن.
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 19:47 توسط آرش بابائی
|