روزها در باغچه آنقدر رشد کنند که در میانشان گم شوی
همچون قورباغه له شده در زیر پای مردی
که در باتلاق نیزه زارها غرق می شود.
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 17:59 توسط آرش بابائی
|
اگر پنجره ها راباز نکنید گاز خانه ام را پرکرده خفه خواهم شد.
دعا کنیم تابمیریم.
+
نوشته شده در جمعه دهم شهریور 1385ساعت 13:37 توسط آرش بابائی
|
آرش بابائی هستم.پیشتر روزنامه نگاری خوانده ام و این روزها زبان که انگلیسی می گویند، می خوانم. فیلمنامه می نویسم و گاهی اوقات شعری مرتکب می شوم.زندگی را به خاطر مرگ دوست دارم و...بگذریم. نماز می خوانم وشاملو وفروغ.البته حافظ وعطار وسعدی وعراقی جای خود دارند. سیگار میکشم ومست می کنم،باز هم خدا را دارم.مرگ را دوست می دارم زندگی را فرصت. مادر م را دوست دارم.دلم به حال پدرم می سوزد.عاشق بچه هام واز مردهامتنفر.تو را... باز هم بگذریم.وچقدر دوست دارم بمیرم.