سفر خوب بود. هرچند سریع.به خانه برمی گردم.یک بسته سیگار به همراه شامپاین.
منهای اسپری آسم.می کشم ومی نوشم.سرفه ام می گیردواز گاز استفاده نمیکنم .
من به یک چیز فکر می کنم!نوشیدن.کشیدن ومردن.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 18:28 توسط آرش بابائی
|
آرش بابائی هستم.پیشتر روزنامه نگاری خوانده ام و این روزها زبان که انگلیسی می گویند، می خوانم. فیلمنامه می نویسم و گاهی اوقات شعری مرتکب می شوم.زندگی را به خاطر مرگ دوست دارم و...بگذریم. نماز می خوانم وشاملو وفروغ.البته حافظ وعطار وسعدی وعراقی جای خود دارند. سیگار میکشم ومست می کنم،باز هم خدا را دارم.مرگ را دوست می دارم زندگی را فرصت. مادر م را دوست دارم.دلم به حال پدرم می سوزد.عاشق بچه هام واز مردهامتنفر.تو را... باز هم بگذریم.وچقدر دوست دارم بمیرم.