|
اندر حمایت مرگ
|
من آرش بابایی،از همه آدم ها،مردها،زنهاوخدایان متنفرم...!
هیچ کدام از خدایان وقتی من را خلق می کردن نظرم را نپرسیدند.
من آرش ۲۱اسفند،شب ساعت۹متولد می شوم واز آسودگی عدم به
به رنج چندش آور بودن دچار...!
تسلیت باد بر من این مناسبت و اتفاق نا میمون!!!!!
داشت.گفت وجون کند،اسمشو گذاشت زندگی.
آدم:
چه خیال باطلی خدایان را به بودن انسان واداشت؟
چه حس عجیبی!
ترحم آدم به خدایان.
...
گل آن چه خدایان را به بازی گرفت وانسان را به بودن
شاید؟!
انسان برای بودنش بیش از خدایان به گل مدیون است؟!
حالم از زندگي داره به هم مي خوره اين... اين روزها بيشتر يه عادته.
داشتم روزنامه رو ورق مي زدم:بچه ها در آفريقاي جنوبي وكلمبيا مخصوصا به جنگ فرستاده مي شوند.
فاجعه است .
يادم مي ياد يه جايي مي خوندم(تولد هر نوزاد نشانگر اين است كه خدا هنوز به انسان اميدوار است.)
چه جالب!خدا هم آرام آرام نا اميد مي شود!بهتر. بنده گانش را بيشتر مي فهمد...!