|
اندر حمایت مرگ
|
غريبي مي کند با من،حس هم ساله ام!
تقصير از کيست و کجا؟همين بس که از من نيست. من هنوز همانم که پيشتر بودم.يک مرتجع!
و نه آنکه تن به هژموني گرامشي بدهد و يا خرد را...هنوز همان.
سوار بر ماشين تو! بي هيچ کمربندي،از هر جنس که باشد! با عينکي که از پشتش قادر به تميز رنگ
چراغ ها نيستم.
سمفوني باران.پنجره هاي بسته در اين سرماي آزار دهنده،و کولري روشن که سرما را تا مغز غريب
نبض ام اعمال مي کند.
و اگر بود مرد کر؟ تا آخر عمر کنار مي گذاشت موسيقي را،پيش سمفوني من و گردن گربه!
نمي داني چه حال توحش لذتناکي! وقتي صداي هشتمين نت را با گذشتن از گردن گربه دم بريده و چرخ
هاي ماشين به نام کثيف خودم ثبت کردم!
ماشين تو را گوشه خيابان پارک مي کنم.روانشناسي اجتماعي را باز مي کنم.تا صداي سمفوني گربه تمام شود.
و تو احمق تر از من!
سه نصف شب به اورژانس مدد کاري هاي اجتماعي مي روي تا ثابت کني که من راست مي گويم!
راست گفته بودم.
آه...چه خوب! برخورد پوست خشکيده لبم مي تواند کنار سمفوني گردن و شقيقه گربه و روانشناسي
اجتماعي سرم را گرم کند.
با تمام قدرت با دندان هايم مي گيرم و خوب مي کنم.سوزشش را حتي در نوک...حس مي کنم!
واي خداي من!
راکورد هايم رافراموش کرده بودم.چه خوب که ياد آوري کردي!
چیست این خرفتی ملس؟
آزارم می دهد این سترگی ناقص.تن ام را تیر می کشد.
هر که هر چه می خواهد بکند!من هنوز می هراسم از سیگار لیبرال.
این بار در اوج افتخار،بی هیچ افسوسی تکرار می کنم:
((من درمان باغچه را هنوز در انهدام آن می دانم.))
پی نوشت:تشکر از مانی به خاطر اشاره ای که به سیرجانی داشت.
پی نوشت۲:سیرجانی ها هنوز هستند.خوب باشن.من دو لقمه نون و دو زار پول گیرم بیاد.به من چه؟!
پی نوشت۳:من روایت می کنم،پس هستم.خوب اگر نبودم که روایتی در قبر شدنی نیست!
پی نوشت۴:دوستان آناهیدو مانی و استاد بزرگوار محمد حسین بهرامیان به جای من...معتکفم!
اينجا عجيب همه چيز به هم ريخته است...
سينه هايمان را از تنمان جدا مي كنند...
آسمان باراني وزمين پر زلزله...آسمان عاشق و زمين كه مادرمان بايد مي بود عجيب وحشي...
سگ ها محافظ ريئس/جمهور...مان...
هر انكه تعريف كند از ما...منتقدمان...
و ذهن هاي كه...خداي من!
خسته ام از اين همه نعمت!!!
پرسئوس...
لعنت به تو!
با تمامی عشق هایت!
مدوزا...
درود به تو،با آن چشمهای...
می خواستم سنگ شوم
گفتند:
((چشمانت قربانی عشق شده اند.))
ومن...
از پس قرن ها
حقانیت تو را فریاد می زنم!
آه...
مدوزا...
می خواهم سنگ شوم!
لعنت به پرسئوس
وهمه...
پی نوشت:جرم من چیست؟
در زمانه اسطوره هایی به دنیا آمده ام که در خیابان ها صبح تا شب برای لقمه نان سگ دو می زنن!