|
اندر حمایت مرگ
|
دیروز ترخیص شدی.
آمدم دنبالت...نشستی کنارم.صندلی جلو.ساکت بودیم.سیگار خواستی،بی
هیچ مقاومتی دادم.
روشن کردی.دود را در سینه نداشته ات حبس کردی و بیرون دادی.
دستت را گذاشتی روی دستم که دنده را عوض می کردم.از سردی دستت
تمام تنم یخ زد.
شاید از سر اینکه حرفی برای گفتن نداشتم،گفتم:
((شعر تازه ای گفته ام.مرکبش هنوز خشک نشده.می خوانی؟))
کیفم را از صندلی عقب برداشتی و از لای کتاب ها و برگ های بی ارزش،
کاغذ کاهی را بیرون کشیدی...
با صدای خسته و غش دارت خواندی:
و اینک من!
به قول او:
((میان دو هیج...))
چرا گریه کردی؟
وقتی به صورتم زل زدی و گفتی:((مثل همیشه...کلمات و انستالیشن
آرشی...که طعم و بوی تلخ سادگی تو را می دهد.))
دندان هایت را دیدم...تازه فهمیدم که واقعا دیگر خرد شدی...
با همه گند هایی که می زدی همیشه مواظب دندان هایت بودی.با هزار جور
پودر و سفیده کننده و جرم گیری حتی زردی ساده را هم از دندان هایت پاک
می کردی...
سیاه سیاه بودند.مثل اینکه روزی ده بار شربت آهن را با کاسه سر کشیده باشی.
گفتم:((من هنوز سر عهد م هستم.))
گفتی:((ولی من دیگر آن جنسی که به خاطرش عهد بسته بودی،نیستم.))
دلم لرزید...نکند تو هم می خواهی تنها...
اعتراف کردی...که با همه وجودت دوستم داری.اما نمی خواهی که مال تو باشم.
گفتی:((ولی دوست دارم تا ابد کنارم باشی.))
از کارم پرسیدی.از جریان مریم که بچه ها گزارشش را داده بودند...
باور کن...من آنچه تو می گویی نیستم.
تو ظاهر درون به هم ریخته منی..با دندان های سیاه و سر بی موو سینه...
من به اندازه همه سکوت و تنهایی تو تنهام...
پی نوشت۱:از تنهایی و سکوت همه آنچه که باید می گیرم...
باور کنید!!!
پی نوشت۲:فراری در راه است...
پی نوشت۳:این روزها آنقدر شاد و آرامم که دریغ از حتی ارتکاب یک جمله!!!
واینک بهار...
تمام روز را کنارم بود.گندت بزنن زندگی.نانم به نرخ روز است.
من احمقم.پیرم اما هنوز چپ....
پی نوشت:تو که رفتی غروب بود...آمدم دنبالت اما....ماه هم نبود!
کاش باز هم می شد...
پی نوشت۲:این دل هرزه گرد من تارفت به چین زلف او
زان سفر دراز خود عزم وطن نمی کند
پی نوشت۳:گور بابای همه!!!
تو واقعا شرقی هستی...
پی نوشت۴:آمدی گفتی خسته ای...بودی؟بودی.اما چه کنم که من بی تقصیرم...
پی نوشت۵:گفتی ارشد خوانده است.حسابداری می کند.دوست برادرت است.راستی یعنی من اینقدر از همه سرم؟؟؟